بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

301

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

شاهد آن باشد و يا سوء المزاجى در شش حادث گردد و انقباض و انبساط از جهت ضيق مجارى دشوار گردد و تقدم موجبات پس شش از غالب رفتن دود و گرد در حلق و غالب دم گرفتن و حرارت دل و غلبه استنشاق هواى سرد و خشكى دماغ و مزاج و تدابير خشكى حلق و دهن بر آن دال گردد و باشد كه از امتلاى شريان بزرگ كه بر پشت مىگذرد و يا از امتلاى قسم اجوف كه بر بالاى سر مىآيد ازين ضيق پديد آيد از جهت مزاحمت آنها مر شش را علاج آنجا كه ضيق مرضى باشد علاج آن علاج مرض سبب آن بود و آنجا كه از برد و اشباه آن پديد آمده باشد مغلى سكرى كرم يا عرق سوسن خوردن نافع بود و تدهين حلق و سينه بروغن سوسن و روغن بان كه اندك مغاث و كتيراى سوده در ان كرده باشند مفيد بود و پنبهء دود كز داده بر سينه و حلق پيوسته بستن مفيد آيد و ملازمت هواى معتدل و هواى حمام و اجتناب سرديهاء سردكننده فائده دهد و دم گرفتن بسيار و بيخ بيخ در دهن داشتن و آب آن را فروبردن بسى نافع آيد و همچنين تكميد كردن بر ميان شانها و آنجا كه بسبب غلبهء بخار دخانى بود از حرارت دل استفراغ سودا بايد كردن و غذا ماء الشعير و سكر دادن و تعديل مزاج دل و تقويت آن كردن بمفرح ياقوتى و عرقهاى عطر و اشباه آن و از موالدات سودا و از ترشيهاى سخت ترش و شور پرهيز كردن و شربت قند و عرق گاو زبان نافع آيد و نبات و عرق كاسنى و عرق سوسن و گلاب باهم جوشيده و خنك شده هم بسى نافع باشد و همچنان انار ملس و نيشكر و موز و قرص كافور و نقوع بيخ كاسنى ليمو و خربزه فاترى شيرين و شراب صندل و عرق بيد و قرص كافور و نقوع بيخ كاسنى و اشباه اينها و بعضى مردم مرطوب سوداوى و مدمن الخمر را اين حال بسيار دست دهد و از فصد باسليق و مداومت جدوار با عرق بيد و تقليل خمر خفت عظيم يابند و گاهى ضيق مقدمه قولنج هم واقع شود سبب صعود بخارات رويه از قوتش بحجابها و آنجا كه سبب سوء المزاج يابس بود در شش خوردن حسوهاء « 1 » چرب و روغنهاى معتدل و لعابها جمله فاتر ساخته و حذر از اعمال خشكىفزا و از خوردن چيزهاى سرد يا گرم بالجمله نافع آيد و همچنين تدابير ترىفزا اكثر مفيد بود و آنجا كه سبب امتلاى عرق ظهر و غيره باشد از دم به قصد نيكو بصلاح آيد و همچنين تقليل غذا و اللّه اعلم عسر نفس آن را ربو گويند حالتى بود كه نفس صاحب آن شبيه بنفس مخنوق مىگردد و ضيق اول بنفس و بحنجره از دغدغه و آن بمنجر بينى و احساس ماده در ان موضع به حركت نفس و زود برآمدن ماده باندك سرفه و تنخحى شاهد آن باشد بر سطح نهايات قصبه در خلل اجزاء

--> ( 1 ) از قسم ريه